عمق رنج

23uvalt

عمق رنج

از استاد پرسیدم

در این کوره راه سخت
در این کوهستان دور افتاده چه میجوییم
نه آبی، نه غذایی
نه خوابی،نه استراحتی
من بسی خسته ام
بسی درد مندم
حیران و سرگردانم
رنج عمیقی جسم و جان مرا در بر گرفته

استاد لبخندی زد و گفت دقیقا به خاطر همین اینجاییم
دقیقا به همین خاطر اینجاییم

به خاطر اینکه تو حس کنی حجم درد را
لمس کنی عظمت رنج را
بچشی طعم تلخ سرگردانی و حیرانی را

و بیاموزی که راه رهایی فرار از رنج نیست
انکار رنج نیست
تلاش برای تسکین رنج نیست

راه رهایی مستقیم از میان رنج میگذرد

فرزندم

رنجت را،دردت را،ترست را،خشمت را نظاره کن
به چشمانش بنگر
به عمق چشمانش
به پشت چشمانش

شجاعانه،جسورانه
مهربانانه،مشفقانه

و تو روزی رسوخ خواهی کرد و
در نهایت عبور خواهی کرد

از حجم در هم پیچیده رنج جهانهای تحتانی

از چنبره سیاه توهم مبهم خلسه خواب

و آن روز اوج میگیری و پرواز میکنی مسیر بازگشت از این کوهستان دور افتاده را

با بالهایی از هم گشوده
اوج میگیری و پرواز میکنی به سوی خانه
تا بدهی خبر حقیقت اقیانوس را به دوستانت
تا بدهی خبر حقیقت عشق را به عزیزانت

خبر حقیقت جهان بی رنجی را

دوستتان دارم