گورو GURU

از استاد پرسیدم چه سبب است که تو را گورو مینامند

استاد لبخندی زد و گفت فرزندم
چون هم سپیدم،هم سیاهم
هم سپیدی دارم هم سیاهی
هم پاکی هم پلشتی

حیرت کردم
اعتراض کردم
گفتم اما من غیر از پاکی و سپیدی
عشق و محبت
سخاوت و برکت

در تو،در شما چیزی ندیده ام
چگونه میشود که هم سیاهی هم سپیدی
هم پاکی هم پلشتی
هم زشتی هم زیبا

لبخندی زد و گفت فرزندم
چون من به دنیا امدم سپید سپید بودم

و سپس

در امواج متلاطم خاج
در هزارتوی درهم پیچیده خاج
در چنبره مهیب خاج
سیاه سیاه گشتم

(خاج_خرد احمقانه جمعی)

من به صورت حرفه ای دزدی میکردم،دروغ میگفتم،تجاوز مینمودم،فریب میدادم

یادم نیست که شبی تاریک بود یا روزی روشن

شاید هم نیمروزی دل انگیز بود

که از سیاه بودن از پلشت بودن
از پلید بودن

خسته شدم
خسته شدم
خسته شدم

و سپس دریافتم
انتخاب با من است
که سیاه باشم یا سپید
پلید باشم یا پاک

و آآآن گاه بود که راه مرا صدا کرد
مادر مرا ندا داد
و من ندای رود مادر را شنیدم

و سپس در سفر بر کرانه رود مادر اموختم

آگاه بودن را
بیدار بودن را
هوشیار بودن را

و در سفر به سوی ساگارماتا اموختم

تبدیل واکنش های ناخوداگاه مبتنی بر ترس و خشم و نفرت
را به
کنشهای اگاهانه مبتنی بر ترس و خشم و نفرت

حیرت کردم

تنها تفاوت بین واکنش ناخوداگاه و کنش اگاهانه بود
و نه تلاش برای از بین بردن خشم و ترس و شهوت
و ..
استاد ادامه داد

و پس از مدتی
دریافتم
سیاه بودن اگاهانه برتر است از سپید بودن ناخوداگاه

(برای رسوخ درمن، برای عبور از من)

که دریافتم و درک کردم بازگشت و نتیجه اعمال سیاه اگاهانه ام را

چون در هنگام تصمیم گیری اگاهانه چشمانم گشوده میشد
گوشهایم گشوده میشد

چون در ان لحظه اگاهی
مهر و موم خاج از روی چشمها و گوشهایم به کناری میرفت

حجاب ضخیم خاج از روی چشم.و.گوشم به کناری میرفت

اما همچنان دروغ میگفتم،فریب میدادم،خشمگین میشدم ،تجاوز میکردم

و سپس در یافتم که کنشهای اگاهانه سیاهم
مستقیما در سلامتی ام ظهور میابد
و مرا رنجور و بیمار میسازد
و مرا زار و نزار میسازد
مرا درگیر و گرفتار میسازد
مرا افسرده و دلمرده میسازد

و سپس اموختم سکنی گزیدن در برزخ بی عملی را

و سپس دریافتم که کنشهای اگاهانه مبتنی بر خرد و شفقت مستقیما ارتعاشات سلامتی همه کالبدها،چاکراها و مریدین ها یم را افزایش میدهد

و در طلیعه یک طلوع درخشان
در استانه رسیدن به ساگارماتا

اموختم که چگونه میتوان

واکنشهای ناخوداگاه مبتنی بر خشم و نفرت
را به
کنشهای اگاهانه مبتنی بر خرد و شفقت تبدیل کرد

و سپس تمرین مدام منجر به یافتن مهارت گشت

صد و هشتاد و نه روز پس از ان روز بود که سلسله اساتید بیمرگی مرا
گورو
نامیدند

هم سیاهم هم سپید
هم پلشتم هم پاک
هم زشتم هم زیبا

انتخاب با من است
انتخاب با تو است

دوستتان دارم
داوود امین الرعایا
بهمن نود و چهار
تبریز

برگرفته از کتاب در پیشگاه اساتید بیمرگی