کارنامه تحصیلی

کارنامه دخترک پر بود از نمره های خوب و عالی

مدیرک با لبخندی پرفتوح از پدر دخترک پرسید
چرا خوشحال نیستید
چرا شاد نیستید

پدر دخترک نگاهی به سی کودک دلمرده ای که در یک اتاق بیست متری برروی صندلی های چوبی کج و کوله نشسته بودند و به صورت بی روح معلمشان مینگریستند
کرد و گفت

دخترک من چند ماهی است که به مدرسه میاید
چرا فرزند من شادتر نشده
چرا فرزند من سالمتر نشده
چرا فرزند من خلاقتر نشده
چرا فرزند من متفکرتر نشده
چرا فرزند من شکاکتر نشده
چرا فرزند من توانایی سوال پرسیدن را از دست داده
چرا فرزند من توانایی بلند خندیدن را از دست داده
چرا فرزند من کمر درد و پادرد دارد
چرا شفافیت چشمان دخترک کدر شده
چرا چشمانش ضعیفتر شده
چرا شبها در خواب کابوس میبیند
چرا دوست ندارد به مدرسه بیاید

مدیر با ابروهای در هم گره کرده به پدر نگاه کرد

انبوه بخشنامه ها و نامه های اداری را ورق زد و گفت

اینجا در مورد افزایش سطح شادی،تفکر،خلاقیت و مخصوصا توانایی پرسش و شک هیچ دستوری دریافت نکرده ایم

هیچ بخش نامه ای در این مورد صادر نشده

در مورد سایر.موارد نیز با پزشک و روانپزشک خانواده !!!!!
مشورت نمایید

پدر به حجم بچه های دلمرده نگریست

قطره اشکی از گوشه چشمش بر خاک و چکید

عجز،عجز،عجز
ناتوانی،ناتوانی،ناتوانی

از نجات فرزندش
از نجات فرزندان کشورش

او را در خود غرق کرد

دوستتان دارم؟

داوود امین الرعایا
بهمن نود و چهار
تهران