سیاهی سرد سردی سیاه

سیاهی سرد
استاد کفت

اوقاتی هست که حس خوبی نداری
زمانهایی هست که حس بدی داری
حس خیلی بد
حس دوری از همه کس
حس نفرت از همه چیز
حس خشم از همه چیز و همه کس

احساس می کنی یک سیاهی سرد با چنگالهای تیزش قلبت را چنگ می زند

احساس می کنی یک سردی سیاه دندانهای تیزش را در گلویت فرو می کند و راه بغض و نفست را می بندد

حتی خودت هم نمیدانی که چرا
حتی خودت هم نمی دانی علتش را

این حس تو را به جهان افکار تیره رهنمون می سازد
این حس تو را به وادی افکار سیاه هدایت می کند
این حس تو را به سرزمین ناامیدی و پوچی می برد

این همان رنج است
خود رنج
خود خود رنج

رنجی عمیق که افسار گسسته و سر بر افراشته و از عمیقترین قسمتهای وجودت به بالا می اید
و لبریز میشود در روز مرگی هایت

این رنج تو را در خود می پیچد
تو را در خود غرقه میسازد
و تو را مجبور می سازد
و تو را وادار می سازد
تا کاری کنی
هر کاری
تا واکنشی نشان دهی
هر واکنشی

تو را مجبور می سازد
به دنبال قربانی بگردی
تو را وادار می سازد
به دنبال طعمه ای بگردی

این طعمه و قربانی معمولا از نزدیکان توست
معمولا از کسانی است که دوستت دارند
معمولا از کسانی است که دوستشان داری
و تو را وادار می سازد
تا نیروی بمکی نیروی حیاتشان را
تا بمکی شیره وجودیشان را

مانند یک زالو
او را تخلیه کنی
با هر حرفی
با هر کاری

تا شاید ان حس بد را فراموش کنی
تا شاید حس بهتری به دست اوری
تا شاید از چنبره افکار سیاه رها شوی
تا شاید از گرداب افکار پوچ ازاد شوی
شاید شاید شاید
و
دقیقا همین جاست که رنج تو را وادار میسازد تا چرخه ای عظمیتر ازرنجی سهمگینتر را بسازی

همین جاست که رنج تو را وادار میسازد تا دل عزیزانت را بشکنی
و اب پاکی بر همه ایده ها و انگیزه های روشنت بریزی

استاد راست می گفت
او درست می گفت

هزاران سال بود که در چرخه های خود ساخته رنج اسیربودم
اسیر هستی
اسیر هستیم

از استادپرسیدم ایا راه رهایی هست

لبخندی زد و گفت
هست هست هست
.
.
.
.
با نفست باش
با حس لمس نفست باش
در ان دو راهروی طولانی
در ان دو حفره سرد و.گرم
و.بر ان پل جاودانی

در این سه جایگاه
رنج نمی تواند تو را مجبور سازد که هرکاری کنی
نفرت نمی تواند تو را وادار سازد که هر چیزی بگویی
خشم نمی تواندتو را مجبور کندکه هر واکنشی نشان بدهی

رنجت را،خشمت را،نفرتت را که افسار گسیخته نظاره کن
مهربانانه
اگاهانه
هوشیارانه

نظاره،نظاره،نظاره

رهایی امکان پذیر است
رهایی امکان پذیر است
رهایی امکان پذیر است

پناه می برم به هوشیاری از توهم مبهم خلسه خواب الوده

دوستتان دارم
داوود امین الرعایا
شهریور نود و چهار
تهران