ایمان مومن امنیت

ایمان
از استاد پرسیدم
از کجا بدانم که در دریای بی عمق و پرموج ایمان مستغرق هستم

یا در حوضچه راکد و بدبوی اعتقادات دست و پا میزنم

استاد لبخندی زد و گفت
خواهم گفت

پس از گذشت کوتاه زمانی

مردی را به من نشات داد و گفت

او مرا مسخره میکند
او ما را و تعلیمات ما را مضحکه میکند
او مرا و سلسله اساتید بی مرگی را کلاه بردار و کذاب و شیاد می نامد

خونم به جوش امد و جلوی چشمانم را گرفت
خشمم طغیان کرد و دریچه مهربانی قلبم را مسدود کرد

نفرت جاری شد و طعم دهانم گس شد

به استاد کفتم
اجازتی فرمای تا خون کثیفش را بر زمین بریزم

اجازتی فرمای تا پوزه ی نجسش را بر خاک بمالم

استاد به جشمانم نگاه کرد
نگاهی عمیق ،مهربانانه،مشفقانه
و عبور کرد از حجم عظیم خشم و نفرت و رنج من

ارام شدم،از نفسهایم اگاه شدم

استاد گفت
فرزندم
تو زمان زیادی را در سفر بر کرانه رود مادر گذرانده ای

اما

هنوز نه مرا شناخته ای و نه سلسله را

هنوز نه درسها را فهمیده ای و نه معنای حقیقی
رهایی را

هنوز نه مفهوم عمیق تمرینها را دریافته ای و نه علت اصلی سفرت را

فرزندم

تو هنوز ایمان نداری چون احساس امنیت نمیکنی
چون در ترسی شدید از مخالفت و انتقاد دست و پا میزنی

تو هنوز در گنداب تعصب و باورهای کورکورانه جای داری

تو هنوز در مرداب اعتقادات سطحی و جزمی جای داری

و تا رسیدن به اقیانوس عشق و ایمان راه زیادی در پیش داری داری

تا رسیدن به اقیانوس محبت و درک متقابل راه زیادی در پیش داری

فرزندم
با نفست باش

هوشیار باش به نفست
بیدار باش با نفست
اگاه باش از نفست

ان لحظه اگاهی میشوید و میبرد هرانچه تعصب و تحجر است را

ان لحظه اکاهی میشوید و میبرد هرانچه گنداب و مرداب است را

ان لحظه اگاهی میشوید و میبرد هر انچه خشم و نفرت و ترس است را

جاری میکند و متعادل میکند

عشق و ترس را
ایمان و ترس را
محبت و ترس را

در همه کالبدهایت

دوستتان دارم

داوود امین الرعایا

دی ماه نود و چهار
تبریز